تبليغاتX
سیب دندان زده
بیاد اونی که رفته

اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي


باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
که بي دريغ
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه باید ها....
هر روز بی تو روز مباداست....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 16:48  توسط مجهول | 

سفــــــر

سفر مرا به در باغ چند سالگي ام برد
و ايستادم تا
دلم قرار بگيرد ،
صداي پرپري آمد و در که باز شد
من از هجوم حقيقت به خاک افتادم .

ولي نشد که روبروي وضوح کبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله ي نورها دراز کشيد

و هيچ فکر نکرد

که ما ميان پريشاني تلفظ درها

براي خوردن يک سيب

 

چقدر تنها مانديم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 23:0  توسط مجهول | 

از رنجی خسته ام که از آن من نیست

 بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست

با نامی زیسته ام که از آن من نیست

از دردی گریسته ام که از آن من نیست

از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت

به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 11:30  توسط مجهول | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:10  توسط مجهول | 


چشم من بیا منو یاری بکن     گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیره گریه کاری نمیشه کرد     کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد     تا قیامت دل من گریه می خواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا     با تموم ابرایه آسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من    تا چشام  به حال من گریه کنه

قصه گذشته های خوب من     خیلی زود مثل خواب گذشت

حالا باید سر به زانو بزارم     تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچ کس مثل من غم نداره      مثل من غربت وماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه     چرا چشم اشکشو کم میاره

خورشید روشن مارو دزدیدند    زیر اون ابرای سنگین کشیدند

همه جا رنگ سیاه ماتمه       فرصت موندنمون خیلی کمه

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه    زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته سینه غرق به خون     قصه موندن آدم همینه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 19:54  توسط مجهول | 

سلام به همه دوستان عزیز این وبلاگ قبلا به نام یکی از عزیزترین کسانم ثبت شده بود ولی بعلت برخی مشکلات از ادامه دادن این وبلاگ منصرف شد چون برام عزیز بود راهشو ادامه خواهیم داد بامید خدا.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 15:30  توسط مجهول |